شهاب

سراب

ز دست گرم و دم سردتان گریزانم

عجیب از دل بی دردتان گریزانم

شما که ظاهر معصوم و چشم تر دارید

نقاب ها را از روی چهره بردارید

شما که دست شما پیک آشنایی نیست
شما که رنگ طلوع شما طلایی نیست
شما که پنجره هاتان به هیچ سو وانیست

شما که وسعتتان وسعت تماشا نیست

شما که گوش نکردید های های مرا

به باد هرزه سپردید نینوای مرا

شما که بغض غریب مرا بهانه شدید

شما که سد نفس های عاشقانه شدید
نه مثل رود که چون سیل های ویرانگر
اگر که موج زدید و اگر روانه شدید

برای گرما نه که برای سوختنم

همیشه آتش افسرده را زبانه شدید

سکوت من به خیال شما نمی گنجد
شما که غرق هیاهوی این زمانه شدید

عقاب بودم و با آسمانتان درگیر

شهاب بودم و با کهکشانتان درگیر

سرود بودم و از نعره هایتان بیزار

ترانه بودم ای ناله های ناهنجار

شما که بال مرا هر نفس قفس بودید
کدام با شب غمهام هم نفس بودید

کدام یک هم پیمان آب ها بودید

سراب بودید آری سراب تا بودید

پیح اینستاگرام محمد حسین صفاریان

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت + بیست =